معنی عرینة
6 بازدید
[ عَ نَ ] (ع اِ) بیشه و درختستان که جای شیر و کفتار و گرگ و مار باشد. (منتهی الارب). مأوای اسد و کفتار و گرگ و مار که در آن الفت کنند. گویند: لیث عرینة و لیث غابة. (از اقرب الموارد). عَرین. رجوع به عرین شود. ج، عَرائن. (از اقرب الموارد).[ عُ رَ نَ ] (اِخ) قبیله ای است. (از اقرب الموارد). قبیله ای از تازیان که در عهد رسول اللََّه (ص) ارتداد آوردند. و منسوب بدان عُرَنی شود. (از ناظم الاطباء). بطن و طایفه ای بودند از بنی بجیله که در زمان پیغمبر (ص) مرتد شدند و پیامبر (ص) تا یک ماه ایشان را در قنوت لعن کرد. رجوع به تاریخ بغداد ج ۸ ص ۱۷۳ شود: از خفاجه بسر راه معونت یابند وز عرینه بلب چاه مواسا بینند.خاقانی.[ عُ رَ نَ ] (اِخ) جایگاهی است در بلاد فزارة، و گویند دههایی است در مدینه. (از معجم البلدان).[ عُ رَ نَ ] (اِخ) ابن ثوربن کلب بن وبرة، از تغلب، از قضاعة. جدّی است جاهلی. و نسبت بدو عُرَنی شود. (از الاعلام زرکلی از النویری).[ عُ رَ نَ ] (اِخ) ابن نذیربن قسربن عبقربن أنمار، از بجیلة، از کهلان، از قحطانیة. جدّی است جاهلی. و تنی چند از نسل او در عهد پیامبر (ص) به مدینه وارد شدند ولی اقامت در آنجا را نپسندیدند، و برخی دیگر از آنان مرتد شدند و بعضی از شتران را دزدیدند و چوپانان را کور کردند. پیامبر (ص) نیز دستور داد چشمان آنان را کور کنند. (از الاعلام زرکلی از التاج).
کلمات همقافیه با «عرینة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر