معنی عریمة
6 بازدید
[ عُ رَ مَ ] (اِخ) پدر قبیله ای از قضاعة است. (از منتهی الارب).[ عُ رَ مَ ] (اِخ) ریگ توده ای است مر بنی فزارة را، و یا موضعی است. (منتهی الارب). رملی است و آن را آبی است بنام عَبسیّة و گویند آن رمله ای است ازآنِ بنی سعد و برخی آن را برای بنی فزاره دانسته اند. و نیز گویند آن شهری است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عریمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر