معنی عریضة
6 بازدید
[ عَ ضَ ] (ع ص) مؤنث عریض. رجوع به عریض شود. || (اِ) در اصطلاح منشیان، عرض حال است. (از اقرب الموارد). معروض داشته و عرض کرده شده. (آنندراج). عرض حال. قصه. درخواست نامه. || نامه ای که زیردستی به مافوق و یا کوچکی به بزرگی نویسد. (یادداشت مرحوم دهخدا). ج، عَرایض. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به عریضجات شود. - برای خالی نبودن عریضه، محض خالی نبودن عریضة؛ که بظاهر بچیزی نماید. برعایت ظاهر. مشتی به نمودار خروار.[ عُ رَ ضَ ] (اِخ) از بلاد بنی نمیر است. (از معجم البلدان).[ عَ ضَ ] (اِخ) نسیب بن اسعد عریضه. شاعر و ادیب، و از پایه گذاران «الرابطة القلمیة» در امریکا (مهاجران) است. وی به سال ۱۳۰۴ هـ .ق. در حمص متولد شد و ابتدا در همان شهر و سپس در مدرسهٔ روسی در ناصرة تحصیل کرد. آنگاه بسال ۱۹۰۵ م. به نیویورک مهاجرت نمود و مجلهٔ الفنون را انتشار داد. سپس سردبیر روزنامهٔ یومیهٔ مرآةالغرب گشت و پس از آن سردبیری روزنامهٔ «الهدی» را بعهده گرفت. به سال ۱۳۶۵ هـ .ق. در شهر بروکلن درگذشت. او راست: ۱- الارواح الحائرة، که دیوان شعر اوست. ۲- أسرار البلاط الروسی، که داستان است. ۳- دیک الجن الحمصی، و آن داستانی است که در «مجموعة الرابطة القلمیة» منتشر ساخته است. (از الاعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «عریضة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضة» برای سرودن شعر