معنی عریس
6 بازدید
[ عَ ] (ع اِ) عروس. (ناظم الاطباء). رجوع به عروس شود. || واحد عُرس، به معنی ریسمانها. (از اقرب الموارد).[ عِ رْ ری ] (ع اِ) خوابگاه شیر. (منتهی الارب). مأوای شیر و اسد. (از اقرب الموارد). کنام شیر. عریسة. و رجوع به عریسة شود.
کلمات همقافیه با «عریس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر