معنی عروسی کردن
7 بازدید
[ عَ کَ دَ ] (مص مرکب) زن گرفتن. (ناظم الاطباء). همسر اختیار کردن. (فرهنگ فارسی معین). ازدواج. عرس. || شوی کردن دختر. بخانهٔ شوی رفتن دختر یا زن. - امثال: عروسی نکرده بچه در گهواره خواباندن، نظیر: گاو یا خر نخریده آخُر بستن. چاه نکنده منار دزدیدن. (فرهنگ عوام).
کلمات همقافیه با «عروسی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر