معنی عرود
6 بازدید
[ عُ ] (ع مص) روئیدن و بلند گردیدن گیاه و دندان. (از منتهی الارب). برآمدن نبات و دندان. (تاج المصادر بیهقی). عردالناب؛ همهٔ ناب خارج شد و سخت گردید، و چنین است عردالنبات. و گویند آن بمعنی خارج شدن از نرمی و سخت شدن است. (از اقرب الموارد). || پدید آمدن نبات. (المصادر زوزنی). عردت الشجرة؛ درخت پدید آمد. (از اقرب الموارد). || دور انداختن. (از منتهی الارب). عرد الحجر؛ سنگ را به دور افکند. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عرود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر