معنی عروة
7 بازدید
[ عُ رْ وَ ] (ع اِ) گوشه و جای گرفت دلو و کوزه. (منتهی الارب). گوشه و گوشواره و دسته. (ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی). عروة از دلو و کوزه، دسته و مقبض آنهاست یعنی گوش و اذن آنها. (از اقرب الموارد). گوشهٔ هر چیز و دستهٔ هر چیز و دستهٔ کوزه و آفتابه و هر چیز که مثل آن باشد که به دست میتوان گرفت. و کسانی که به معنی رسن گویند در هیچ کتاب دیده نشده، ظاهراً خطاست. (غیاث اللغات). دستهٔ ابریق. (فرهنگ فارسی معین). || هر گونه حلقه که به دست گرفته شود، چنانکه گویند: و ذلک أوثق عری الایمان؛ یعنی آن محکم ترین دست آویزهای ایمان است. (از اقرب الموارد). دستاویز و مستمسک. (فرهنگ فارسی معین): چون رایات عالیه سایه بر آن دیار افکند اکثر ایشان به عروهٔ دولت تمسک نمایند. (جهانگشای جوینی). || آنچه بدان اطمینان شود و بر آن اعتماد گردد، چنانکه گویند: الصحابة عری الاسلام یعنی صحابه مورد اعتماد و تکیه گاه در اسلام باشند. (از اقرب الموارد). || بهترینِ مال، مانند اسب جواد. (منتهی الارب). مال نفیس چون اسب نجیب و کریم. (از اقرب الموارد). || عروةالثوب؛ تکمهٔ جامه که اخت زره است. (منتهی الارب) (آنندراج). تکمهٔ جامه که مقابل مادگی باشد. (ناظم الاطباء). تکمه جای پیراهن. جایی که تکمهٔ پیراهن در آن وارد شود. || گوشت نمایان زیر تندی شرمگاه زن، که باریک گردیده به چپ و راست چسبد. (از منتهی الارب) (از آنندراج). گوشت نمایان در تندی میان فرج که باریک گردیده به چپ و راست می چسبد. (ناظم الاطباء). || گروه مردم. || درختستان بزرگ، و درختستان با خار بسیار. || گیاه شوره که شتر در تنگسال خورد. (منتهی الارب). «حمض» که در خشک سالی آن را چرا کنند. (از اقرب الموارد). || درختان انبوه و درهم پیچیده که در زمستان شتر در آن جای گیرد و خورد از آن. (منتهی الارب). درختان درهم پیچیده که شتران در آنجا زمستان کنند و از آن خورند. (از اقرب الموارد). || درخت، که برگش در زمستان نیفتد. و هر گیاه که در زمستان باقی باشد. (منتهی الارب). آنچه در زمستان برگش نریزد. (از اقرب الموارد). || گرداگرد شهر. (منتهی الارب). حوالی بلد. (اقرب الموارد). || شیر بیشه. (منتهی الارب). اسد. (اقرب الموارد).[ عُ رْ وَ ] (اِخ) ابن حارث همدانی، مکنی به ابوفروة الکبیر. محدث بود. رجوع به ابوفروة الکبیر شود.[ عُ رْ وَ ] (اِخ) ابن حُدَیر تمیمی، مشهور به ابن اُدَیّة از بزرگان نهروان بود و او نخستین کسی بود که گفت «لا حکم الا للََّه». وی اشعث را بجهت پذیرفتن حکمیت مابین علی (ع) و معاویه سرزنش کرد و چون اشعث توجهی به او نکرد با شمشیر به وی حمله کرد و استر اشعث را مجروح ساخت. عروة در جنگ نهروان نیز حضور داشت و یکی از کسانی بود که از این جنگ سالم بدرآمدند. او تا زمان معاویه در قید حیات بود و زیادبن أبیه در مورد خلفای اول و دوم از او پرسش کرد و او در حق آنان بنیکی یاد کرد و در مورد عثمان، شش سال اول خلافت او را بنیکی یاد کرد و در باقی مدت خلافت، او را کافر دانست. و علی علیه السلام را تا روز حکمیت مورد ستایش قرار داد و از آن ببعد وی را متهم به کفر کرد. و چون در مورد معاویه از او پرسش شد وی را بسختی دشنام داد. و در مورد خود زیادبن ابیه نیز سخنان درشت یاد کرد. با وجود این زیاد وی را زنده باقی گذاشت و او بسال ۵۸ هـ .ق. به امر عبیداللََّه بن زیاد کشته شد. (از الاعلام زرکلی از السیر شماخی، و ابن اثیر، و الکامل مبرد، و تلبیس ابلیس ابن جوزی).[ عُ رْ وَ ] (اِخ) ابن حزام بن مهاجر ضنی، از بنی عذرة. شاعر بود و نسبت به دخترعم خود «عفراء» عشق میورزید، عروة و عفراء در یک منزل پرورش یافتند زیرا پدر عروة آنگاه که وی خردسال بود درگذشت و عم او سرپرستی وی را بعهده گرفت. و چون عروه بسن رشد رسید از عفراء خواستگاری کرد ولی مادر او کابینی خارج از توانائی وی خواست. لذا او بار سفر بنزد عمی که در یمن داشت ببست و چون از این سفر بازگشت، عفراء با شخصی اموی از اهالی بلقاء شام ازدواج کرده بود. وی نیز بدانها پیوست و آن اموی او را اکرام کرد. پس از صباحی چند عروة بقصد قبیلهٔ خود راه بازگشت گرفت ولی پیش از رسیدن به مقصد بسبب ضعف و لاغریی که از عشق عفرا او را دست داده بود درگذشت (در حدود سال ۳۰ هجری) و در وادی القری بنزدیکی مدینه دفن شد. او را دیوان شعر کوچکی است. (از الاعلام زرکلی از شرح الشواهد، و فوات الوفیات، و الشعر و الشعراء، و مصارع العشاق): بزیر گل زند چنگی، بزیر سروبن نایی بزیر یاسمین عروه، بزیر نسترن عفرا. منوچهری. وامق به عذرا چون رسید عروه به عفرا چون رسید اسعد به اسما چون رسید الصبر مفتاح الفرج. سنائی. جود عفرا و طبع او عروه ست روز بخشندگی و گاه سخا.ادیب صابر. چون بلبله دهان بدهان قدح برد گوئی که عروه بال به عفرا برافکند.خاقانی. در بند عشق شاهد و هم عشق شاهدش عشقی چو قیس عامری و عروهٔ حزام. خاقانی. و رجوع به ترجمهٔ مقدمهٔ ابن خلدون ج ۱ ص ۲۰۴ و ۲۰۵ و به «عروه و عفراء» در ردیف خود شود.[ عُ رْ وَ ] (اِخ) ابن رویم، مکنی به ابوالقاسم. محدث بود. و رجوع به ابوالقاسم (عروة...) شود.[ عُ رْ وَ ] (اِخ) ابن زبیربن عوام اسدی قرشی، مکنی به ابوعبداللََّه. یکی از فقهای سبعه بود در مدینه. وی بسال ۲۲ هجری متولد شد و شخصی عالم به دین و صالح بود و در فتنه های آن روزگار دخالتی نکرد. او از مدینه به بصره و از آنجا به مصر رفت و مدت هفت سال در آنجا اقامت گزید. آنگاه به مدینه بازگشت و به سال ۹۳ هـ .ق. درگذشت. عروة برادر تنی عبداللََّه بن زبیر است و چاه زبیر در مدینه به وی منسوب است. (از الاعلام زرکلی از ابن خلکان و سیر النبلاء و صفة الصفوة و حلیة الاولیاء). و رجوع به ابوعبداللََّه (عروة...) و ابومحمد (عروة...) شود.[ عُ رْ وَ ] (اِخ) ابن زید الخیل بن مهلهل طائی. از شاعران و از فرماندهان سپاه و از فاتحان غزوات در صدر اسلام بود و در واقعهٔ قادسیه نیز شرکت داشت. او مدتی از عمر خویش را در عهد جاهلیت بسر برد و در برخی از جنگهای جاهلی با پدر خویش شرکت داشت. سپس اسلام آورد و تا زمان خلافت علی (ع) در قید حیات بود و در جنگ صفین نیز شرکت کرد. و به سبب فتحی که در عهد خلیفهٔ دوم در ری نصیب وی شده بود، خلیفه وی را «بشیر» لقب نهاد. درگذشت او را پس از سال ۳۷ هـ .ق. دانسته اند. (از الاعلام زرکلی از الاصابة و البلاذری).[ عُ رْ وَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن قشیر جوفی، مکنی به ابومهل. از تبع تابعین بود. و رجوع به ابومهل شود.[ عُ رْ وَ ] (اِخ) ابن عتبةبن جعفربن کلاب، مشهور به رحال. سبب شهرتش به رحال، کثرت مسافرتهایش بنزد ملوک و پادشاهان است. دومین جنگ فِجار مابین دو قبیلهٔ خندف و قیس بسبب قتل او رخ داده است. و گویند که این جنگ دوازده سال پس از درگذشت عبدالمطلب روی داده است، و آن در حدود سال ۳۲ قبل از هجرت بوده است. (از الاعلام زرکلی از سمط اللآلی و ابن الاثیر و شرح العیون).[ عُ رْ وَ ] (اِخ) ابن مسعودبن معتب ثقفی. از صحابیان مشهور است و در میان قوم خود در طائف مقامی بزرگ داشت. گویند آیهٔ شریفهٔ {/B«عَلی ََ رَجُلٍ مِنَ اَلْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ »۸-۱۲۴۳:۳۱/} در حق وی نازل شده است. عروة وقتی اسلام آورد از پیامبر (ص) اجازه خواست تا بنزد قوم خود برود و آنان را به اسلام بخواند. پیغمبر (ص) جواب گفت بیم آن دارم که تو را بقتل برسانند. و عروة گفت: اگر مرا خفته بیابند بیدار نمیکنند! لذا پیامبر اجازهٔ رفتن به وی داد، ولی او مورد مخالفت قوم خویش واقع شد و به نیزهٔ یکی از آنان شهید گشت و آن در سال نهم هجرت بوده است. (از الاعلام زرکلی از الاصابة و رغبة الامل).[ عُ رْ وَ ] (اِخ) ابن وردبن زید عبسی، از غطفان. او از شاعران و سوارکاران و سخاوتمندان دورهٔ جاهلی بود، و چون محتاجان و صعالیک را اطراف خود گرد می آورد لذا به «عروةالصعالیک» شهرت یافته بود. عبدالملک بن مروان میگفت اگر کسی بگوید حاتم سخی ترین مردم است، عروة را ستم کرده است. وی در حدود سال ۳۰ قبل از هجرت درگذشت و او را دیوان شعری است که ابن السکیت آن را شرح کرده است. (از الاعلام زرکلی از الاغانی و جمهرة اشعار العرب و الشعر و الشعراء و رغبةالامل و التبریزی).[ عُ رَ ] (اِخ) ابن یحیی (ملقب به اذینة) ابن مالک بن حارث لیثی، مشهور به ابن اذینة. وی از شاعران و فقیهان و محدثان مدینه بود و در حدود سال ۱۳۰ هـ .ق. درگذشته است. (از الاعلام زرکلی از الاغانی، و سمط اللآلی، و رغبةالآمل، و الآمدی، و التبریزی، و الشعر و الشعراء، و فوات الوفیات).
کلمات همقافیه با «عروة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وة» برای سرودن شعر