معنی عرندل
7 بازدید
[ عَ رَ دَ ] (ع ص) سخت درشت. (منتهی الارب). صلب و شدید. (از اقرب الموارد). عَردَل. رجوع به عردل شود. || دراز قامت. (منتهی الارب). طویل. (اقرب الموارد).[ عَ رَ دَ ] (اِخ) نام قریه ای است از سرزمین شَراة از شام. و آن در عهد خلیفهٔ دوم پس از یرموک فتح شد. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عرندل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر