معنی عرق الحلاوة

معنی عرق الحلاوة

7 بازدید
[ عِ قُلْ حَ وَ ] (ع اِ مرکب) گیاهی است از تیرهٔ میخکها که ارتفاعش بین ۴۰ تا ۸۰ سانتیمتر است. ساقه اش راست و برگهایش بزرگ و متقابل و دارای رنگ سبز زیبا است. گلهایش بزرگ و معطر و معمولا" گلی رنگ (گاهی سفید) و شامل پنج کاسبرگ بهم پیوسته و پنج گلبرگ جدا و ده پرچم است. میوه اش کپسول است و دانه هایش قرمز رنگند. این گیاه در اماکن مرطوب و گودالها و اراضی نمناک میروید و قسمت مورد استفاده اش برگ و ریشه است. برگ و ساقهٔ آن دارای لعاب مخصوصی است که در آب کف میکند، لذا آن را «صابونی» مینامند. ریشه و ساقهٔ زیرزمینی این گیاه را در تداوی بعنوان معرق و مدر و تصیفه کنندهٔ خون استعمال میکنند. در روماتیسم های مزمن نیز سابقا" آن را بکار میبردند. ریشهٔ آن دارای یک ساپوتین و صمغ و مقداری رزین است. غاسول. صابونی. صابونیة. (فرهنگ فارسی معین). عجما. و رجوع به صابونی شود.

کلمات هم‌قافیه با «عرق الحلاوة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید