معنی عرق آوردن
7 بازدید
[ عَ رَ وَ دَ ] (مص مرکب) خارج کردن عرق و خوی. مُعِّرق شدن. مثلا" گویند آسپرین عرق میآورد. (از یادداشت مرحوم دهخدا): اندر یاد کردن تدبیرهای عرق آوردن، یعنی تدبیر خوی آوردن. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || عرق کردن. خوی کردن : عرق بر عارضین آرد چو شبنم.سعدی. ضحی؛ عرق آوردن. امطار؛ عرق آوردن پیشانی کسی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عرق آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر