معنی عرق‌گیر

معنی عرق‌گیر

6 بازدید
[ عَ رَ ] (نف مرکب) عرق گیرنده. آنکه عرق نباتات معطر یا دوائی به تقطیر گیرد، چون عرق بیدمشک و عرق کاسنی و عرق بید، یا گلاب از گل و جز آن. (یادداشت مرحوم دهخدا). کسی که عرق از چیزی میگیرد. (ناظم الاطباء). || آنکه عرق شراب و الکل کشد. || آنکه عصارهٔ میوه ها را گیرد. عصار. (فرهنگ فارسی معین). || کنایه از شرمنده و منفعل. (آنندراج). کنایه از خجل و شرمنده. (برهان). || عرق آلود. (آنندراج): بینی رخ اختران ز تشویر از فر عراقیان عرق گیر. خاقانی (از آنندراج). || (اِ مرکب) پارچه ای که بدان عرق از بدن پاک سازند. (برهان قاطع). جامه ای که بدان عرق از بدن پاک کنند. دستمال. رومال. (از فرهنگ فارسی معین) (ناظم الاطباء). عرقیه. (آنندراج). عرقچین. || جامه ای که بر پشت اسب در زیر زین اندازند. (ناظم الاطباء). جامه که بر اسب پوشند آنگاه که عرق کرده است. جامه که برای خشک کردن عرق اسب بر او پوشند. جامه ای که بر پشت اسب افکنند برچیدن عرق را. آنچه بر اسب پوشند آنگاه که متوقف گردد پس رفتن بسیار و عرق کردن. جامه ای که اسب را پوشند که پس از عرق کردن سقو نکند. خوی گیر. خوی چین. لبد. غما. قُرطان. مِرشَح. مرشحة. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). || نمد زین، پارچه یا نمد که زیر زین نهند که بهنگام حرکت اسب چون خوی کند، چیده شود و مانع نفوذ هوا و بروز سرما شود. || آن جامه که آن را عرقچین میگویند. (آنندراج). کلاهکی از پارچه به شکل نیم کره. (فرهنگ فارسی معین). || جامه ای نازک که برای خشک کردن عرق بدن پوشند. زیرپیراهنی. (فرهنگ فارسی معین).

کلمات هم‌قافیه با «عرق‌گیر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید