معنی عرقکش
7 بازدید
[ عَ رَ کَ / کِ ] (نف مرکب) عرق کشنده. آنکه عرق گیرد. آنکه عرق کشمش کشد. (یادداشتهای مرحوم دهخدا). || آنکه عرق گل و بیدمشک و کاسنی و شاهتره و امثال آن با قرع و انبیق کشد. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «عرقکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر