معنی عرقسوز
6 بازدید
[ عَ رَ ] (اِ مرکب) سرخی یا بثوری که در تابستان بعلت کثرت خوی و عرق بر بشره پدید آید. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). خشک رنده. - عرق سوز شدن؛ پیدا شدن سوزه ها یعنی بثوری از کثرت خوی بر پوست، بر اثر گرما. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «عرقسوز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر