معنی عرق‌ریز

معنی عرق‌ریز

6 بازدید
[ عَ رَ ] (نف مرکب) عرق ریزنده. کسی که از بدن او عرق بریزد. (آنندراج). که خوی از اندامش برود. به معنی عرق افشان. (از آنندراج): شد آن فصل کز جوش بازار گل عرق ریز گردد خریدار گل. ملاطغرا (از آنندراج). از مسامات بدن خوی بسته می ریزد کنون پیکر مرد عرق ریز است ابر برف بار. محمد سعید اشرف (از آنندراج). از عرق ریز خیال شعلهٔ طبعم زند طعنه بر فوارهٔ آتش مسام زمهریر. طالب آملی (از آنندراج). || (اِ مرکب) جائی که عرق چیزی در آنجا بکشند. (آنندراج). جای ریختن عرق : از آن گل که او تازه دارد نفس عرق ریز او در عراق است و بس. خواجه نظامی (از آنندراج). || (نف مرکب) خادم. (غیاث اللغات). خادم و شاگرد و ورزش کننده و اهل بخیه. (آنندراج): زخم امر تو به جان و دل راندن کاریست تا عرق ریز تو و حکم تو بر ما جاریست. میرنجات (از آنندراج). || خجلت دهنده. (غیاث اللغات). شرمنده : رخی چون تازه گلهای دلاویز گلاب از شرم آن گلها عرق ریز.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «عرق‌ریز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید