معنی عرقخوری
7 بازدید
[ عَ رَ خوَ / خُ ] (حامص مرکب) عرق خوردن. (از فرهنگ فارسی معین). || باده نوشی. می گساری. (فرهنگ فارسی معین). || عمل عرق خور. - گیلاس عرق خوری؛ ظرفی شیشه ای یا بلوری یا چینی کوچک و ظریف که با آن عرق نوشند. (فرهنگ فارسی معین). ظرف خاص برای آشامیدن عرق. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «عرقخوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر