معنی عرقة

معنی عرقة

7 بازدید
[ عَ قَ ] (ع اِ) راه در کوه. (منتهی الارب). راهها در کوهها. (از اقرب الموارد).
[ عَ قَ ] (اِخ) از نواحی روم است و سیف الدوله با مردم آنجا جنگیده است. و نام آن به همین صورت در شعر ابوفراس آمده است. (از معجم البلدان). و ظاهراً همان عِرقة است. رجوع به عِرقة شود.
[ عَ رَ قَ ] (ع اِ) چوب میان دو ساق دیوار در پهن نهاده. (منتهی الارب). چوبی که در میان دو ساق دیوار در پهنا نهاده باشند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || یک رسته از خشت و بنا. (منتهی الارب). یک صف و ردیف از خشت و آجر و سنگ در دیوار. گویند بنی البانی و عرقة و عرقتین، چنانکه گویند بنی عرقا و عرقین. (از اقرب الموارد). عَرَق. رجوع به عَرَق شود. || یک رسته از اسب و مرغ و مانند آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). عَرَق. رجوع به عَرَق شود. || زنبیل از برگ خرما بافته. || دِره، که بدان میزنند. (منتهی الارب). تازیانه ای که بدان میزنند. (ناظم الاطباء). || طرة و نوار گرداگرد خیمه. (منتهی الارب). طره که بر جوانب فسطاط بافته میشود. (اقرب الموارد). || نوار که بدان اسیران را بندند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، عَرَق و عَرَقات. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || راه کوه و بینی کوه در هوا برآمده. (منتهی الارب) (آنندراج).
[ عَ رِ قَ / عَ رَ قَ ] (اِخ) نام مادر حبان است و حبان کسی است که در روز خندق بر سعدبن معاذ رضی اللََّه عنه تیر انداخت، «عرقة» لقب مادر اوست که قلابة نام داشت. (از منتهی الارب).
[ عِ رِ قَ ] (اِخ) از قری و دههای یمامة است، در جنگ مسیلمة، در صلح خالدبن ولید داخل نشد. (از معجم البلدان).
[ عِ قَ ] (ع اِ) بن و بیخ. یا اصل مال. یا بیخ درخت که از آن بیخهای دیگر برآید. (منتهی الارب). اصل، و گویند اصل مال، و گویند ریشهٔ درخت که ریشه های دیگر از آن منشعب میشود. (از اقرب الموارد). ج، عِرقات و عِرَق. (اقرب الموارد). عرقاة. رجوع به عرقاة شود.
[ عِ قَ ] (اِخ) شهری است در چهارفرسخی مشرق طرابلس، و آن آخرین شهر از اعمال دمشق باشد. شهری است در دامنهٔ کوه و با دریا در حدود یک میل فاصله دارد. و بر کوه آن قلعه ای است از آن همین شهر. و گویند آن شهری است از عواصم مابین رفنیة و طرابلس. و سیف الدولةبن حمدان با اهالی این شهر جنگیده است و ابوالعباس صفری در این مورد شعری دارد. بطلمیوس در کتاب ملحمة گوید: طول شهر عرقة ۶۱ درجه و ۱۵ دقیقه، و عرض آن ۳۶ درجه و ۱۶ دقیقه است. و در آخر اقلیم چهارم و اول اقلیم پنجم قرار دارد. طالع آن ۹ درجه از سنبله و ۴۶ دقیقه تحت ۱۲ درجه و ۴۶ دقیقه از سرطان است. و مانند آن از جدی در مقابل آن است. وسط السماء آن مانند آن است از حمل. و بیت عاقبتش مانند آن است از میزان و در رأس الغول شرکت دارد. (از معجم البلدان). شهری است به شام، از آن شهر است عروةبن مروان مسند، و واثلة بن حسن عرقیان. (منتهی الارب): از آنجا برفتیم به شهری رسیدیم که آن را عرقة میگفتند، چون از عرقة دو فرسنگ بگذشتیم به لب دریا رسیدیم، و بر ساحل دریا روی از سوی جنوب، چون پنج فرسنگ برفتیم به شهر طرابلس رسیدیم. (سفرنامهٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی، ص ۱۴).
[ عُ رَ قَ ] (ع ص) مرد بسیارخوی. (منتهی الارب). بسیارعرق. (از اقرب الموارد). عُرَق. رجوع به عُرَق شود.

کلمات هم‌قافیه با «عرقة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید