معنی عرقاة
6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) چوب چنبر دلو بستن برای آن. (از منتهی الارب). چوب چنبر ساختن برای دلو. (از ناظم الاطباء). عرقی الدلو، «عرقوتین» را بر دلو بست. (از اقرب الموارد).[ عَ ] (ع اِ) آب صافی. (از منتهی الارب). «نطفه» و صاف از آب. (از اقرب الموارد). || چوبی است بر عرض دلو قرار داده شده. (از اقرب الموارد). || بن و اصل مال. یا بیخ درخت که از آن بیخهای دیگر برآید. (منتهی الارب). اصل یا اصل مال، یا بیخ درخت که ریشه ها از آن منشعب گردد. (از اقرب الموارد). گویند «استأصل اللََّه عرقاتهم» یعنی خداوند بیخ و ریشهٔ آنان را برکند!. در این جمله «عرقاة» را اگر به فتح اول بخوانیم تاء آن نیز مفتوح خوانده میشود، بنابراین که مفرد است، و این بیشتر به کار میرود. و میتوان آن را به کسر اول خواند که در این صورت تاء آن نیز مکسور گردد بنابراین که جمع مؤنث سالم است عِرقة را. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).[ عَ رَ ] (ع اِ) چوب نخستین دلو. (آنندراج). عرقات. رجوع به عرقات شود.
کلمات همقافیه با «عرقاة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اة» برای سرودن شعر