معنی عرقآلود
7 بازدید
[ عَ رَ ] (ن مف مرکب) پوشیده شده از خوی و عرق. (ناظم الاطباء). آنکه عرق کرده باشد. (آنندراج). آلوده به عرق. خوی آلوده : ای بسا خانهٔ تقوی که رسیده ست به آب تا ز منزل عرق آلود برون تاخته ای.صائب. نقصان نکرد خضر ز سر چشمهٔ حیات جان را به جبهٔ عرق آلود یار بخش. میرزا صائب (از آنندراج). و رجوع به عرق آلوده شود.
کلمات همقافیه با «عرقآلود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر