معنی عرفج
6 بازدید
[ عَ فَ ] (ع اِ) درختی که در ریگزار روید. درختی است ریگی. (منتهی الارب). درختی است بیابانی، و گویند همان قتاد است. ج، عَراِفج. یکدانهٔ آن عرفجة. (از اقرب الموارد). || نوعی از یتوعات است. و گفته اند اسم نباتی است که بر شطوط انهار میروید و پنج شاخه میدارد و لهذا آن را ذوخمسة الاغصان می نامند، و گفته اند درختی است شبیه به سماق. (از تحفهٔ حکیم مؤمن). بارهنگ آبی. (فرهنگ فارسی معین). ابوسریع. بکمون. ذوخمسة اغصان. شورطاق. حلبة.[ عَ فَ ] (اِخ) نام مردی است. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «عرفج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فج» برای سرودن شعر