معنی عرفاص
7 بازدید
[ عِ ] (ع اِ) تازیانه ای که بدان ادب نمایند و سلطان عقاب نماید. (منتهی الارب). سوط، که سلطان بوسیلهٔ آن مجازات کند. (از اقرب الموارد). تازیانه. (دهار). || توک پی دراز. (منتهی الارب) (آنندراج). || توک پی که بدان سرهای چوب کجاوه بندند. (منتهی الارب). خصله و دستهٔ موی که سرهای چوبهای هودج را بدان بندند. (از اقرب الموارد). ج، عَرافیص. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عرفاص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اص» برای سرودن شعر