معنی عرض داشتن
8 بازدید
[ عَ تَ ] (مص مرکب) نمایاندن. آشکار کردن. (فرهنگ فارسی معین): آئینهٔ سکندر جام جم است بنگر تا بر تو عرض دارد احوال ملک دارا. حافظ (از آنندراج). || به عرض رسانیدن، مطلبی را. || تظلم کردن، نزد قاضی و حاکم. || درخواست کردن. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «عرض داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر