معنی عرضه کردن

معنی عرضه کردن

6 بازدید
[ عَ ضَ / ضِ کَ دَ ] (مص مرکب) ارائه دادن. نشان دادن. نمودن. در معرض نظر قرار دادن. (از فرهنگ فارسی معین). عرض کردن. پیش داشتن. پیش نهادن. پیشنهاد کردن. فراپیش داشتن. به معرض درآوردن. عَرض : کی بر او زر و سیم عرضه کنم خویشتن را به گفت راد کنم. حکاک (از فرهنگ اسدی ص ۲۴۷). مشافهه ای دیگر است با وی [ ابوالقاسم ] در بابی مهمتر که اگر اندر آن باب سخن نرود عرضه نکند و پس اگر رود ناچار عرضه کند تا اغراض بحاصل شود. (تاریخ بیهقی ص ۲۰۹). نام این قوم بباید نبشت و بر اعیان عرضه کرد. (تاریخ بیهقی ص ۳۷۳). نخست آن به رشید عرضه کردند سخت شاد شد. (تاریخ بیهقی ص ۴۲۴). نار چو بیمار توئی خود بخور عرضه مکن بر دگران نار خویش. ناصرخسرو. چون به صادق حاکمی حاجت نیاید خلق را مدعی را عرضه کردن گاه حاجت چیست پس. ناصرخسرو. ترا دیبای عنبر بوی گلرنگ است در خاطر همی کن عرضه بر دانای عطاری و بزازی. ناصرخسرو. بهشتم همی عرضه کرد و مرا حقیقت که دوزخ جز آن چه نبود. مسعودسعد. فخرالدوله آن رقعه را بر شمس المعالی عرضه کرد قابوس وشمگیر زیر آن نبشت. (نوروزنامه). اگر به همه نوع خویشتن را بر او عرضه نکنیم ... به کفران نعمت منسوب شویم. (کلیله و دمنه). دردِ دل بر که کنم عرضه که درمان دلم کیمیائی است کز او هیچ اثر کس را نی. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۸۰۶). شب خلوت که موجودات بر وی عرضه میکردند. جهان چون ذره ای در دیدهٔ بینای او آمد. خاقانی. مصری کلکت چو سحر عرضه کند گاه وجود مصر و عزیزش بود بر دل و بر چشم خوار. خاقانی. چو قاصد عرضه کرد آن نامهٔ نو بجوشید از سیاست خون خسرو.نظامی. در این تقاضا ده قطعه بیش نظم افتد که عرضه کردن هر یک از آن بود ناچار. کمال الدین اسماعیل (دیوان ص ۳۹۲). هر ساعت از نو قبله ای با بت پرستی میرود توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را. سعدی. هر که بی موجبش خراب کند خویش را عرضهٔ عذاب کند.اوحدی. مروت گرچه نامی بی نشان است نیازی عرضه کن بر نازنینی.حافظ. استعراض؛ عرضه کردن خواستن. (تاج المصادر بیهقی).

کلمات هم‌قافیه با «عرضه کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید