معنی عرضه داشتن
7 بازدید
[ عَ ضَ / ضِ تَ ] (مص مرکب) اظهار کردن و بیان کردن، از طرف کوچکتر به بزرگتر. (فرهنگ فارسی معین): صورت حال عرضه داشت. (مجالس سعدی). حسب حالم سخنی بس خوش و موجز یاد است عرضه دارم اگرم رخصت اطناب دهی. ابن یمین. آن قصه غلبهٔ گرگ را عرضه داشتم. (انیس الطالبین ص ۱۵۴). || ارائه دادن. نشان دادن. (فرهنگ فارسی معین). عرض. (از منتهی الارب) (آنندراج). عرض کردن. عرضه کردن. به معرض درآوردن. از مدنظر کسی گذراندن. فرا پیش کسی داشتن : گفت ... مواضعه نویسم تا فردا بر رای عالی زاده اللََّه علوا عرضه دارند. (تاریخ بیهقی ص ۱۴۷). خدمتگاری را که انیس انس و عیبهٔ اسرار زن تواند بود تهدید و تشدیدی عرضه داشت. (سندبادنامه ص ۱۰۰). که دارد در همه آفاق زهره که عرضه دارد این نقد نبهره. شیخ عطار (از آنندراج). ای سهی سرو روان آخر نگاهی باز کن تا به خدمت عرضه دارم افتقار خویش را. سعدی (خواتیم).[ عُ ضَ / ضِ تَ ] (مص مرکب) لیاقت داشتن و سزاوار بودن. (ناظم الاطباء). لیاقت داشتن. قابلیت داشتن. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «عرضه داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر