معنی عرصم

معنی عرصم

9 بازدید
[ عَ صَ ] (ع ص) بسیار خورنده. (منتهی الارب). أکول. (اقرب الموارد). || خرم و شادمان. (منتهی الارب). نشیط. (اقرب الموارد).
[ عِ صَ م م ] (ع ص) نزار و نرم تن. (منتهی الارب). ضعیف جسم. (از اقرب الموارد). || توانای درشت گوشت. قوی و سخت گوشت. و آن از اضداد است. (از اقرب الموارد). || (اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب). اسد. (اقرب الموارد). عِرصام. عُراصِم. رجوع به عرصام و عراصم شود.
[ عِ صِ ] (ع اِ) به لغت اهل یمن باذنجان صحرائی باشد. (برهان قاطع) (آنندراج). بادنجان بری. (تحفهٔ حکیم مؤمن) (مخزن الادویه). اسم یمنی است بادنجان بری را، بعضی حَدَق خوانند. (اختیارات بدیعی). رجوع به بادنجان بری و تذکرهٔ ضریر انطاکی شود.

کلمات هم‌قافیه با «عرصم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «صم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید