معنی واژه عرجون
6 بازدید
[ عُ ] (ع اِ) چوب خوشهٔ خرما. (دهار) (مهذب الاسماء). ج، عَراجین. (مهذب الاسماء). || خوشه. خوشهٔ خرما یا خوشهٔ خرما که خشک و کج گردد، یابن آن. یا چوب خوشهٔ خرما. (منتهی الارب). || شاخ خشک شده : گر در آبی نخل یا عرجون نمود جز ز عکس نخلهٔ بیرون نبود.مولوی. || بن خوشهٔ خرما. (زمخشری). شکاوه. (یادداشت مؤلف). انگون. انگول. (یادداشت مؤلف). || چوب خوشهٔ خرما که بشکل داس خمیده میباشد. (غیاث اللغات) (آنندراج). || چوب خوشهٔ انگور. || درخت کژ شده. (منتهی الارب): {/Bوَ اَلْقَمَرَ قَدَّرْنََاهُ مَنََازِلَ حَتََّی عََادَ کَالْعُرْجُونِ اَلْقَدِیمِ . ۱-۸۳۶:۳۹/}(قرآن ۳۶/۳۹). ور ز نور آفتابش بهره گیرد خاطرات پیش روشن خاطرت مر ماه را عرجون کنی. ناصرخسرو. رنگ بربسته ترا گلگون نکرد شاخ بربسته فن عرجون نکرد.مولوی. || شاخهای بریده از درخت کژ شده. (از منتهی الارب). ج، عراجین. || گیاهی است شبیه به سماروغ سپید، یا نوعی از سماروغ. (منتهی الارب) (آنندراج).