معنی واژه عرتن
7 بازدید
[ عَ رَ تَ ] (ع اِ) عَرْتن. رجوع به عرتن شود.[ عَ رَ تُ ] (ع اِ) عَرْتن. رجوع به عرتن شود.[ عُ تَ ] (ع اِ) عَرْتن. رجوع به عرتن شود.[ عَ تَ ] (ع اِ) عَرَتن. عُرتُن. (منتهی الارب). گیاهی است که بدان دباغت کنند اصل آن عرنتُن و عَرَنتَن بوده است و حرف تاء کلمه سه حرکت گرفته و نون آن حذف شده و به حال خود مانده است. (منتهی الارب) (آنندراج). عرتون. (منتهی الارب). درختی است که بدان دباغت کنند. (از اقرب الموارد). - ادیم معرتن؛ پوست پیراسته به گیاه عرتن که به عرتن دباغت شده باشد و آنرا معرتن گویند و عامل آنرا مُعرتِن. (از اقرب الموارد).