معنی عربان
8 بازدید
[ عَ رَ ] (ع اِ) اربان. (زیراگاه عین آن تبدیل به همزه شود). بیعانه. (منتهی الارب). رجوع به ربون و اربون شود.[ عَ ] (اِخ) شهر کوچکی است به خابور از سرزمین جزیره، سالم بن منصوربن عبدالحمید ملقب به ابوالغنائم امقری بدانجا نسبت دارد. (معجم البلدان).[ عَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان چالانچولان شهرستان بروجرد. ناحیه ای است، واقع در جلگه. هوای آن معتدل است. ۳۰۷ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصولات آنجا غلات است. شغل اهالی زراعت است. راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ عَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش صومعه سرا شهرستان فومن جلگه است و هوای معتدل و ۱۲۳۰ تن سکنه دارد. آب از رودخانهٔ ماسوله و استخر و چشمه تأمین میشود. محصولاتش برنج، توتون مختصر ابریشم و چای است. شغل اهالی زراعت است. دو مسجد قدیم دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
کلمات همقافیه با «عربان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر