معنی عرب
9 بازدید
[ عِ ] (ع اِ) گیاه بهمی خشک. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ عَ رَ ] (ع مص) شادمان گردیدن. || آماسیدن و ریمناک گردیدن. || باقی ماندن نشان زخم بعد به شدن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (از آنندراج). || تباه گردیدن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (تاج المصادر). || بسیار آب گردیدن چشمه و چاه. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || تغییر یافتن و تباه گردیدن. || نکس پیدا کردن زخم. (از اقرب الموارد).[ عَ رَ ] (ع اِمص) شادمانی. (آنندراج). عَرب. (منتهی الارب). || فساد معده. || (ص، اِ) آب صافی بسیار. (منتهی الارب).[ عُ ] (اِخ) عَرَب. مردم تازی شهرباش، یا عام است خلاف عجم، یؤنث. (منتهی الارب). رجوع به عَرَب و عربستان شود.[ عَ رَ ] (اِخ) دسته ای از مردم خلاف عجم، و مراد از عجم هر کسی است که غیر عرب باشد از فرس و ترک و فرنگ و جز آنها و لفظ عرب مؤنث است بر تأویل طائفه: یقال عرب العاربة و العرب العرباء. ج، اَعرُب، عُروب. و گفته شده است عرب شهرنشینانند، و گفته شده است عام است و شامل سکّان شهرها و بادیه ها هر دو شود. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). مردم تازی شهرباش یا عام است و مؤنث آید. (منتهی الارب): نامدار و مفتخر شد بقعهٔ یمگان به من چون بفضل مصطفی شد مفتخر دشت عرب. ناصرخسرو. گرچه بده ست پیش از این در عرب و عجم روان شعر شهید و رودکی نظم لبید و بحتری. خاقانی. شب عربی وار بود بسته نقابی بنفش از چه سبب چون عرب نیزه کشید آفتاب. خاقانی. - قوم عرب؛ مراد از عرب اکنون سکنهٔ جزیرةالعرب و عراق و شام و سودان و مغرب است لکن قبل از اسلام مراد از عرب مردمی بوده اند که در جزیرةالعرب ساکن بوده اند زیرا مردم عراق و شام از ملتهای سریانی و کلدانی و نبطی و یهود و یونان و مردم مصر قبطی بوده اند و مردم مغرب از بربران بوده اند و بالجمله مراد از قوم عرب قبل از اسلام، مردم بادیه نشین در جزیرةالعرب است که در جهت شمال جزیرةالعرب و شرق وادی نیل سکونت داشته اند. و لفظ عرب مساوی بوده است با بدو یا بادیه و جزیرهٔ عرب بنام عربة نامیده میشد. لکن پس از آنکه حجاز و یمن مسکن آنها شد دیگر لفظ عرب مساوی با بادیه نبود و کلمهٔ حضری و بدوی بکار رفت. مردم شهرنشین را که اصولاً موطن آنها حجاز و یمن بوده است عرب حضری نامیده اند و صحرانشین را بدوی. در تاریخ عرب قبل از اسلام، عرب بدو قسم منقسم میشود یکی عرب بائده و دیگری عرب باقیه. مراد از عرب بائده قبائل قدیم اند که قبل از اسلام از میان رفته اند و عرب باقیه نیز بر دو قسم اند یکی عرب قحطانیه و دیگری عرب عدنانیه. عرب قحطانیه عبارتند از حیرة و اهل یمن و فروع آنها، و عرب عدنانیه در حجاز و نواحی آن سکونت داشته اند. بنابراین اصل عرب به سه طبقه منقسم میشوند: عرب بائده یا عرب شمال، عرب قحطانیه یا دولتهای جنوبی و عدنانیه یا عرب شمال در طور سینا. اعراب شمال شامل عاد و ثمود و عمالقه و طسم و جدیس و امیم شده اند که آنها را عرب عاریه نامیده اند و از ابناء سامند. عرب قحطان یا جنوب شامل حکومتهای یمن بوده است و یونانیان آنان را عرب سعید نامیده اند از جهت وفور نعمت و زندگانی مرفهی که داشته اند. بسیاری از شهرهای قدیم یمن اکنون ویران شده است که احیاناً آثاری از آنها باقی نمانده است. در این منطقه حکومتهای مهمی در طول اعصار بوجود آمده بوده است. طبقهٔ سوم که عرب عدنانیه باشد یا عرب شمال مسکن و منزل آنها شمال بلاد یمن بوده است در سرزمین تهامه و حجاز و نجد و جز آنها که انساب آنها به ابراهیم بن اسماعیل میرسد. رجوع به عربستان و رجوع به تاریخ العرب قبل الاسلام جرجی زیدان و ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۳۰، ۵۹، ۷۰ و تاریخ گزیده ص ۱۱، ۱۸ شود. تاریخ تمدن اسلامی آرد: مردمان شبه جزیرهٔ عربستان بدو قسمت عمده تقسیم میشوند. ۱ - قحطانی ها که در خاک یمن و زمینهای مجاور آن سکونت داشته اند و نسبت آنان به قحطان یا یقطان بن عامر و ارفحشاد وسام منتهی میگردد. ۲ -اسماعیلی یا عدنانی که در حجاز و نجد و اراضی میانهٔ جزیرهٔ عربستان سکونت دارند و چون خاک یمن حاصلخیز بوده است قحطانیها زودتر از عدنانیها متمدن شده اند و دولتهای حمیر، سبا، کهلان و غیره از میان اقوام قحطانی برخاسته اند و یا فراعنهٔ مصر و پادشاهان بابل و آشور همزمان بوده اند. اقوام دیگری از عرب بوده اند که اکنون از بین رفته اند و فقط نامی از آنها باقی است و آنان قوم عاد، ثمود، طسم، جدیس و عمالقه میباشند. بنابراین تمدن اسلامی نخستین تمدن عرب نبوده است، پیش از اسلام مردم حمیر، کهلان، سبا، واسطهٔ تجارتی شرق و غرب بوده اند و علت عمدهٔ پیشرفت بازرگانی آنها یکی موقعیت جغرافیائی آنها بوده است و در قرن بیستم پیش از میلاد از کشور کلده به کشور سوریه و فینیقیه و عربستان آمد و شد داشته اند. عربهای حمیر و سبا (قحطانی) که بعد از عاد و ثمود بودند تمدن بزرگی داشتند که اکنون خرابه هائی از آنها باقی است. عمالقه نیز از اقوام متمدن عرب و مردم سلحشور و سختگیر و با اقوام دیگر همواره در جنگ بوده اند. مردم حجاز که در وسط عربستان میزیسته اند به حال بدوی باقی مانده بودند، زیرا سرزمین آنها خشک و بد آب و هوا بود و بواسطهٔ سختی و بدی راه با مردم متمدن دیگر کمتر آمد و شد داشتند. در قرن پنجم میلادی سرخاندان قریش قصی بن کلاب بن مرة بود. که بواسطهٔ هوش و عقل و فکر صائب شهرت بسیاری بهم زد و در آن زمان فرمانروایی مکه با طائفهٔ خزاعه بود. پس از مرگ هاشم پسرش عبدالمطلب جدّ پیغمبر اسلام جانشین پدر گشت. در آن زمان طائفهٔ قریش مزیتهائی بر سائر طوائف داشتند. حکومت حجاز در دوران جاهلیت سبک ملوک الطوائفی بوده است بدین معنی که امیر هر طائفه و قومی فرمانروا و قاضی و رئیس دارائی قوم خود بودند. این وضع بادیه نشینان حجاز بود لکن در شهر مکه مردم تابع پرده دار کعبه بوده اند زیرا حکومت مکه به دست وی بوده است. در شهر مکه و طائف بازارهای تجارتی بسیاری وجود داشت و قوم قریش عهده دار کارهای مهم بازرگانی بودند. کعبه یکی از مهمترین ممر معاش مردم مکه بود. مشاغل و مؤسسات کعبه تا زمان اسلام عبارت بودند از: ۱ -دربانی و پرده داری. ۲ -آب دادن به حجاج. ۳ -رفاه یا مهمانداری. ۴ - پرچم داری. ۵ -خانه شوری. ۶ -مؤسسهٔ مشورتی. ۷ -مؤسسهٔ پرداخت دیه و غرامت. ۸ -قبه یا اسلحه خانه. ۹ -اعنه یا اداره کردن ستوران. ۱۰ -سفارت. ۱۱ -ایسار یا مؤسسهٔ قمار و فالگیری. ۱۲ -دادرسی یا حکومت. ۱۳ -اموال. ۱۴ -نگاهبانی مسجد الحرام. سخنوران مشهوری در حدود یک قرن قبل از اسلام در میان اعراب پدید آمدند و نهضت ادبی خاصی بوجود آوردند و این نهضت جنبهٔ دینی و مذهبی نیز داشت زیرا از نظر دینی یکنوع هیجان میان اعراب پیدا شده بود، عده ای بت پرست، عده ای آتش پرست و عده ای موحد بودند. این در هم ریختگی اوضاع علت اصلی این نهضت شد که عده ای اصلاح طلب در فکر اصلاح اوضاع اجتماعی برآیند. رجوع به عربستان شود.[ عَ رَ ] (ع اِ) آب بسیار صافی. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (از قطر المحیط).[ عَ رَ ] (اِخ) میرزا صالح بن سیدحسن موسوی حائری تهرانی مشهور به عرب و داماد. فقیه و از سوی علماء امامیهٔ اوائل قرن چهارده بود. به سال ۱۳۰۳ هـ . ق. درگذشت. کتابی در اجتهاد و تقلید نگاشته است. (از ریحانة الادب ج ۳ ص ۷۵).[ عَ رَ ] (اِخ) طایفه ای از طوائف فارس است. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۱۰۴).[ عَ رَ ] (اِخ) از ایلات خمسهٔ فارس است. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۸۶).[ عَ رَ ] (اِخ) شعبه ای از هفت لنگ بختیاری است. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۷۳).[ عَ رَ ] (اِخ) دهی است از بخش حومهٔ شهرستان بجنورد. کوهستانی و معتدل و ۵۶۳ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات بنشن، انگور و شغل مردم مالداری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ عَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان گوکلان بخش مرکزی شهرستان گنبد قابوس ناحیه ای است کوهستانی هوای آن معتدل است ۲۳۰ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصولاتش غلات. حبوبات. لبنیات ابریشم است. شغل اهالی زراعت و گله داری است. صنایع دستی زنان پارچه ابریشم بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).[ عَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان اربعه بالا (علیا) بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد. ناحیه ای است کوهستانی. هوای آن معتدل است ۱۸۲ تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه فیروزآباد تأمین میشود. محصولات آن غلات و برنج است. شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).[ عَ رِ ] (ع اِمص) تیزی معده. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عرب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رب» برای سرودن شعر