معنی عران
7 بازدید
[ عِ ] (ع اِ) بیماریی است که موی پائین پای ستور برافکند. || کفتگی پای ستور. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از آنندراج). || درشتی است که در خرده گاه دست و پای اسب برآید. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || چوب بینی شتر. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || ابن السکیت گوید: و قرح یأخذه؛ أی البعیر فی عنقه فیحتک منه و ریما برک الی اصل الشجرة و احتک بها. (اقرب الموارد). || عران البکرة، چوب بکرة. (از منتهی الارب). || القرن. (اقرب الموارد). شاخ حیوان. || میخ. (منتهی الارب). || مسمار که بین سنان و نیزه است. (اقرب الموارد). || دیار دور. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || کلهٔ کفتار (منتهی الارب). || (مص) دور گردیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || کشش کردن و کارزار نمودن. (منتهی الارب). || اتصال یافتن. (اقرب الموارد). || سخت و درشت گشتن. || پی پیچیدن بر تیر. (منتهی الارب).[ عَ رْ را ] (ع ص) آنکه درخت عران فروشد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر