معنی عرام
7 بازدید
[ عُ ] (ع اِ) استخوان گوشت از وی باز کرده. || درخت پوست رفته. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). درخت خائیده. || آنچه بر افتد از پوست. (منتهی الارب). || برگ عوسج. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). ماسقط من قشر العوسج. || (اِمص) شوخی. || بدخوئی. (منتهی الارب). الشراسة و الاذی. (از اقرب الموارد). || نشاط و شادمانی. (منتهی الارب) (آنندراج). || بسیاری. || عرام الرجل؛ حدت و اشتداد مرد. (ناظم الاطباء). || عُرام الجیش؛ تیزی و سختی لشکر. (از اقرب الموارد) || (مص) شدید و سخت گردیدن. || شوخ شدن. (منتهی الارب). || شوخی کردن کودک. (المصادر).
کلمات همقافیه با «عرام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر