معنی عراقی

معنی عراقی

7 بازدید
[ عِ ] (ع اِ) چوب چنبر دلو. (منتهی الارب) (آنندراج).
[ عِ قی ی ] (ص نسبی) از مردم عراق. اهل عراق. منسوب به عراق. عراق عرب یا عجم.
[ عِ ] (ص نسبی) منسوب به عراق. نقد عراقی. در بیت ذیل از نظامی پول رایج و متداول در عراق معنی میدهد: چرا گشتی در این بیغوله پابست چنین نقد عراقی بر کف دست.نظامی.
[ عِ ] (ص نسبی) (پردهٔ عراقی)، از آهنگهای موسیقی است. پردهٔ عراق : بعد از عراق جائی خوش نایدم هوائی مطرب بزن نوایی زان پردهٔ عراقی.سعدی. رجوع به عراق و پردهٔ عراقی شود.
[ عِ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد. ۳۶۲ تن سکنه دارد. آبش از رودخانه، محصولش غلات، بنشن، پنبه و میوه جات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ عِ ] (اِخ) صدرالدین. رجوع به صدرالدین عراقی و تاریخ گزیده شود.
[ عِ ] (اِخ) ابوجعفر. رجوع به ابوجعفر عراقی و تاریخ گزیده شود.
[ عِ ] (اِخ) تاج الدین. رجوع به تاج الدین عراقی و تاریخ گزیده شود.
[ عِ ] (اِخ) رجوع به ابراهیم بن شهریار شود.
[ عِ ] (اِخ) رجوع به عبدالرحیم بن حسین عراقی شود.
[ عِ ] (اِخ) ابوالحسن، یکی از دبیران سلطان مسعود غزنوی و از ملازمان وی بود. تولد وی بدرستی معلوم نیست. وفات وی به سال ۴۹۲ روز دوشنبه ششم شعبان میباشد. مدفن وی مشهدالرضا است. در تاریخ بیهقی آمده است: که گفتند زنان او را دارو دادند و مردی سخت بدخو بود و باریک گیر. رجوع به تاریخ بیهقی ص ۵۳۹ چ فیاض شود.
[ عِ ] (اِخ) فخرالدین عراقی. رجوع به فخرالدین عراقی همدانی شود.
[ عِ ] (اِخ) ابن منصوربن مسلم فقیه شافعی. کنیت او ابواسحاق مصری است. مولد و منشأ و مدفن او مصر بود. به بغداد سکونت گزید. از فضلای فقهاء شافعی است. شرحی بر کتاب مهذب شیخ ابواسحاق شیرازی نوشته و در بغداد به مصری معروف گشته است و پس از مراجعت به مصر او را عراقی گفتند. وی به سال ۵۹۶ به مصر درگذشت. (از ریحانة الادب ج ۳ ص ۱۱۵).

کلمات هم‌قافیه با «عراقی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید