معنی عراص
6 بازدید
[ عِ ] (ع اِ) جِ عَرصة. (منتهی الارب). رجوع به عرصه شود: حق تعالی عراص عالم را ببقای ذات پادشاه عادل و رونق اسلام و دین حنفی آراسته گرداند. (جهانگشای جوینی). ارباب آن به آثار عدل شامل وجود فائض او مغمور شدند و عراص آن به آوازهٔ انصاف وافر معمور. (جهانگشای جوینی).[ عَ رْ را ] (ع ص) ابر با رعد و برق. (منتهی الارب) (آنندراج). || ابر بسیاردرخش و پراکنده و مضطرب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || برق مضطرب. (از اقرب الموارد). || نیزهٔ لرزان. || شمشیر لرزان. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عراص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اص» برای سرودن شعر