معنی عرادهانداز
6 بازدید
[ عَ رْ را دَ اَ ] (نف مرکب) آنکه با عراده جنگ کند و بدان سنگ اندازد: بانصر و بوالحسن خلف با عراده انداز گفتند پنجاه دینار و دو پاره جامه بدهیم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۷۳). غوری عراده انداز زر و جامه بستد. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۴۷۴).
کلمات همقافیه با «عرادهانداز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر