معنی عرادة
5 بازدید
[ عَ دَ ] (ع اِ) ملخ ماده. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و نیز رجوع به عرارة شود.[ عَ دَ ] (اِخ) دهی است به رأس تلی شبیه به قلعه بین رأس عین و نصیبین که قافله ها در آنجا باراندازند. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عرادة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر