معنی عراد
5 بازدید
[ عَ ] (ع اِ) گیاه سطبر. (آنندراج). گیاهی است سخت. چوب درختی است. (از اقرب الموارد).[ عَ رْ را ] (ع ص) کسی که عراده میسازد تا با آن کار کند. در انساب است که این اصطلاح عراده سازی را میرساند و آن آلت سنگ انداختن از قلاع میباشد. (سمعانی).[ عَ رْ را ] (اِخ) ابوعیسی احمدبن محمدبن موسی البغدادی المعروف به ابن العرادی از اباهمام ولیدبن شجاع و یحیی بن اکثم و جز آنان حدیث شنید و ابوبکر الشافعی و جز او از وی روایت دارند. وی به سال ۲۲۵ هـ . ق. زاده شد و به سال ۳۰۲ هـ . ق. بمرد. (از اللباب ج ۲ ص ۱۳۰).[ ] (اِخ) شهری است در حدود یهودیه که شهریارش بنی اسرائیل را از عبور از مملکتش مانع گشت و برخی از ایشان را به اسیری برد بدین لحاظ اهالی عراد به لعنت خدای گرفتار شدند و شهر ایشان خراب گردید و پس از این واقعه اسم شهر را به حرمه تبدیل نمودند که قصد از محرومی است. (از قاموس کتاب مقدس).
کلمات همقافیه با «عراد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر