معنی عذق
6 بازدید
[ عِ ] (ع اِ) خوشهٔ خرما. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از قطرالمحیط). || خوشهٔ انگور یا خوشهٔ انگور که باران خورده باشد. (منتهی الارب). ج، اعذاق، عُذوق. || هر شاخ که بر آن شاخهای ریزه باشد. (از اقرب الموارد) (از قطرالمحیط) (منتهی الارب). || عزت. (قطرالمحیط) (از اقرب الموارد). || ارجمندی. ج، عَذق. || (اِخ) قلعه ای است به مدینه مر بنی امیة زید را. (منتهی الارب).[ عَ ] (ع مص) دور کردن گشن را از ماده شتران و فراهم آوردن و فراگرفتن آنها را. || بستن بر گوسفند پشم را بخلاف رنگ آن جهت نشان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از قطرالمحیط). نشان کردن گوسفند. (تاج المصادر بیهقی). || دشنام دادن کسی را و تهمت کردن. (منتهی الارب). کسی را بعیبی معروف کردن. (تاج المصادر بیهقی). || نسبت دادن کسی را به چیزی. || بازآوردن. (منتهی الارب). بازبیاوردن. (تاج المصادر). || بریدن شاخهای خرما. (منتهی الارب) (از قطرالمحیط) (تاج المصادر بیهقی). || ریخ زدن شتر. (منتهی الارب).[ عَ ذِ ] (ع ص) مرد زیرک هوشیار چرب زبان. (از اقرب الموارد) (از قطرالمحیط) (از منتهی الارب). || طیب عذق؛ خوشبوی تیز و تند بوی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عَ ] (ع اِ) خرمابن با بار. ج، اَعذُق و عِذق؛ و منه قول الجباب بن المنذر انا عذیقها المرجب. || نوعی از خرما در مدینه. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عذق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذق» برای سرودن شعر