معنی عذر خواستن
6 بازدید
[ عُ خوا / خا تَ ] (مص مرکب) پوزش خواستن. معذرت خواستن. پوزش طلبیدن : زن کفشگر تنگدل شد و عذرها خواست. (کلیله و دمنه). پس از بازگشتن شما بسیار عذر خواست. (تاریخ بیهقی ص ۳۷۰). گهی درّ بارد گهی عذر خواهد همان ابر بدخوی کافوربارش.ناصرخسرو. چو نیکوئی کنی زآن عذر میخواه که نیکوئی دو گردد باش آگاه.ناصرخسرو. در این کارم اگر دولت بود یار بخواهم هم بزودی عذر بسیار.نظامی. زمین خدمت ببوسیدم و عذر جسارت خواستم. (گلستان). ببایست عذر خطا خواستن پس از شیخ صالح دعا خواستن.سعدی. کسی را نظر سوی شاهد رواست که داند بدین شاهدی عذر خواست. سعدی (بوستان). - عذر کس را خواستن؛ او را اخراج کردن. او را بیرون کردن.
کلمات همقافیه با «عذر خواستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر