معنی عدید
6 بازدید
[ عَ ] (ع اِ) شمار. اسم است از عد. (قطرالمحیط) (اقرب الموارد) (از منتهی الارب). و منه: هم عدیدالحصی و بنوفلان فی العدید الاکثر. || همتا. ندّ. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || حریف. (از منتهی الارب). الِقرن. (از اقرب الموارد). || همدست در شجاعت. (منتهی الارب). || آنکه از قومی باشد؛ فلان عدیدالقوم، او از ایشان است. || حصة. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || بانگ کمان. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (قطرالمحیط). || عدید الشی ء مثلهم فی العدد، یقال دنانیر فلان عدید دنانیرک. (منتهی الارب).[ عَ ] (اِخ) آبی است مر عمیره را که بطنی از کلب اند. (معجم البلدان) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عدید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر