معنی عدم ملکه
6 بازدید
[ عَ دَ مِ مَ لَ کَ / کِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) یکی از اقسام تقابل است یعنی عدم آنچه در شأنش وجود است و به عبارت دیگر که در شأن شخص یا نوع یک جنس آن باشد که متصف به وجود باشد چنانکه عدم البصر به انسان کور میتوان گفت به اعتبار آنکه از شأن اوست که مبصر باشد و به حیوان بدون شعور میتوان گفت زیرا از شأن جنس او هست که یک نوع از انواعش که انسان است دارای شعور باشد. (از شفا، ج ۱ ص ۲۲). رجوع به عدم و قنیه شود.
کلمات همقافیه با «عدم ملکه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «که» برای سرودن شعر