معنی عدلی
6 بازدید
[ عَ ] (ص نسبی) منسوب به عدل. || (اِ) قسمی از سکه بوده است. پول : صد بوسه بر آن خط زد و گفتا که در آنجاست سیصد درم عدلی غلطان و مدور.سوزنی. اتفاقاً مرا صد دیناری عدلی بود گفتند باقی آن صد دینار عدلی را بیار. (انیس الطالبین ص ۱۴۵). جوالهای بسیار بود پر از عدلی. (انیس الطالبین ص ۲۰۷). و آن عدلی را حضرت خواجهٔ ما قدس اللََّه روحه خرج کرد... عدلی را بر میان بسته بودم گشاده شد و افتاد. (انیس الطالبین). این مقدار عدلی بمن خواهد رسید... به کابل میروم که سه هزار دینار عدلی دارم. (انیس الطالبین ص ۲۱۱).[ عَ ] (اِخ) تخلص شعری سلطان بایزیدبن سلطان محمد فاتح است. رجوع به سلطان بایزید شود.
کلمات همقافیه با «عدلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر