معنی عدلفرمای
6 بازدید
[ عَ فَ ] (نف مرکب) آنکه دستور بعدل دهد. مرد عادل و مجری عدالت : رأی جهان آرای مشکل گشای عدل فرمای شاه را بر کلمات صالحات بنده التفاتی نیست. (سندبادنامه ص ۱۶۱). دستور عدل فرمای صائب رای گفت. (سندبادنامه ص ۱۵۴).
کلمات همقافیه با «عدلفرمای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر