معنی عدق
7 بازدید
[ عَ ] (ع مص) فراهم آوردن چیزی را و گرد کردن. (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || انداختن دست خود را در حوض. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (قطرالمحیط). || کاری بغالب رای خود کردن که یقین آن نداشته. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (از آنندراج).[ عَ دَ ] (ع اِ) جِ عَدقة. (منتهی الارب).[ عَ دَ ] (ع مص) عَدق. رجوع به عَدق شود.[ عُ دُ ] (ع اِ) جِ عَودق. (منتهی الارب). رجوع بدان کلمه شود.
کلمات همقافیه با «عدق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دق» برای سرودن شعر