معنی عدسی
7 بازدید
[ عَ دَ سی ی ] (ص نسبی، اِ) غذائی است که میپزند: اگرْت خواب نگیرد ز بهر چاشت شبی که در تنور نهندت هریسه یا عدسی. ناصرخسرو. || نزد مهندسان عبارت از سطحی است که دو قوس مختلف التحدب آن را احاطه کرده باشند و هر یک از آن دو قوس بزرگتر از نصف دائره باشد و آن را شلغمی نیز گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || عدسیها اجسامی هستند که دارای یک یا دو سطح منحنی باشند. عدسیهای کروی، سطح آنها از یک قسمت کره درست شده است و آنها یا محدب اند یا مقعر. (از چشم و بیماریهای آن تألیف باستان ص ۵). || مرواریدی است که با وجود استدارت سرهای او مساوی باشد. (جواهرنامه). || دو دانه از تسبیح که مانند عدس ساخته میشود و در میان رشتهٔ سبحه است و دانه ها را به سه قسمت کند.
کلمات همقافیه با «عدسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر