معنی عدسة
7 بازدید
[ عَ دَ سَ ] (ع اِ) آماسی است خرد و سخت که اندر پلک چشم گردآید و بفسرد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || یک دانه نرسک. || سرخکان که بر اندام برآید یا نوعی از جدری که میکشد مردم را. آبلهٔ وبائی است. (منتهی الارب) (آنندراج) (از قطرالمحیط). || هر چه شبیه عدس است و مدور و محدب است.
کلمات همقافیه با «عدسة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سة» برای سرودن شعر