معنی عجول
9 بازدید
[ عَ ] (ع ص) زن فرزندمرده. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || ناقهٔ بچه گم کرده. (منتهی الارب) (آنندراج). || نیک شتابنده. (منتهی الارب) (آنندراج): مگر از دیدنم ملول شدی که به مرگم چنین عجول شدی.سعدی. || واله و سرگشته از زن. || (اِ) شتر ماده بدان جهت که از غایت جزع در حرکات خود شتابی می کند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || مرگ. || ناشتاشکن. (آنندراج) (منتهی الارب).[ عِ جْ جَ ] (ع اِ) گوساله. ج، عَجاجیل. (منتهی الارب). || مشتی از حَیس و خرما و پسته با خرما آمیخته. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عجول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر