معنی عجن
7 بازدید
[ عَ ] (ع مص) آرد سرشتن. (تاج المصادر). بسرشتن آرد را و خمیر کردن آن. (منتهی الارب) (آنندراج). || برعجان کسی زدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || دست زدن شترماده بر زمین در رفتن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || تکیه بر زمین نمودن و برخاستن از جهت پیری و ضعف. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ عَ جَ ] (ع مص) فربه شدن اشتر. (تاج المصادر) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || آماسیدن میان فرج و دبر ناقه. (منتهی الارب) (آنندراج).[ عَ جِ ] (ع ص) شتر فربه پرگوشت. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). یقال بعیر عجن و ناقة عجنة. (اقرب الموارد).[ عُ جُ ] (ع اِ) جِ عِجان. (منتهی الارب). رجوع به عجان شود. || جِ عجین. (منتهی الارب). رجوع به عجین شود.
کلمات همقافیه با «عجن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جن» برای سرودن شعر