معنی عجلی
6 بازدید
[ عَ لا ] (ع ص) زن شتاب کار. ج، عجالی ََ. (منتهی الارب) (آنندراج). || کمان تیر زودگذر. (منتهی الارب). قوس عجلی؛ ای سریعة السهم.[ عَ جْ جَ ] (ص نسبی) رجوع به عَجْلی ََ شود.[ عَ جْ جَ ] (اِخ) عثمان بن علی بن شراف العجلی، مکنی به ابوسعد از اهل بنج دیه است. وی فقیهی فاضل بوده. فتوی میداد. نزد قاضی حسین المروالروذی فقه آموخت و از جماعتی حدیث شنید. در حدود سال ۴۴۰ هـ . ق. متولد شد و در سال ۵۲۶ درگذشت. (از اللباب ج ۲ ص ۱۲۴).[ عَ لی ی ] (ص نسبی) نسبت است به عجل بن لجیم بن صعب بن علی بن بکربن وائل. رجوع به عجل بن لجیم و اللباب ج ۲ ص ۱۲۴ شود.
کلمات همقافیه با «عجلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر