معنی عجف
6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) بازداشتن خود را از خوردن با وجود گرسنگی تا دیگری را بخوراند یا سیر خورانیدن طعام خود را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || صابر داشتن نفس خود را بر تیمار بیمار. (اقرب الموارد). || برداشت نمودن از کسی و مؤاخذه نکردن. || لاغر کردن ستور را. || جدا شدن از کسی و دور ماندن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بردبار گردانیدن نفس را. (منتهی الارب).[ عَ جَ ] (ع اِمص) لاغری. (غیاث اللغات) (منتهی الارب) (بحرالجواهر). || (مص) لاغر شدن. (تاج المصادر) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عَ جِ ] (ع ص) لاغر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عجف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جف» برای سرودن شعر