معنی عجس
6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) بازداشتن کسی را از حاجتش. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (تاج المصادر). || بازگردانیدن شتر را از راه جهت نشاط. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || به پنجه گرفتن چیزی را. (منتهی الارب). به پنجه گرفتن چیزی را یا سخت گرفتن آن را. (از اقرب الموارد). سخت گرفتن چیزی را. (تاج المصادر). || (اِ) میانهٔ چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد).[ عَ / عُ / عِ ] (ع اِ) قبضهٔ کمان. (منتهی الارب) (آنندراج). || پاره ای از میانهٔ شب یا آخر شب یا پاره ای از شب . (منتهی الارب) (آنندراج).[ عَ جْ جَ ] (اِخ) دهی است به مغرب. سمعانی گوید: دهی است از دهات عسقلان که عسقلانی بدان منسوب است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عجس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جس» برای سرودن شعر