معنی عجرة
5 بازدید
[ عُ رَ ] (ع اِ) جای سطبری و درشتی از هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج). موضع العجر. (اقرب الموارد). || گره رگ و پی. (منتهی الارب). گره در عروق بدن. (اقرب الموارد). || گره چوب و جز آن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). العقدة فی الخشب و الخیط و نحوهما. (اقرب الموارد). || عیب و منقصت. || هر آنچه در وی پیشی نمایند و پنهان کنند. || کارهای مشکل و دشوار. (منتهی الارب).[ عُ رَ ] (اِخ) پدر قبیله ای است. (منتهی الارب).[ عُ رَ ] (اِخ) نام اسب نافع غنوی است. (منتهی الارب).[ عُ رَ ] (اِخ) والد کعب صحابی است. (منتهی الارب).[ عِ رَ ] (ع اِ) هیئت بست دستار. یقال فلان حسن العجرة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عجرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر